آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری

خرید بک لینک
امروز 15 مهرماههحدود ساعت 8 غروبهبابا حدود ساعت 4 میرسه خونه و من از صب تا رسیدن بابا تقریبا پیش توامیا باهات بازی میکنم یا شیر میخوری یا روو و پام میخوابونمتامروز بعد بیدار شدن پوشکتو عوض کردمو خیلی دلم میخواست عکسای روزای اول دنیا اومدنتو ببینمی پتو پهن کردم تووو پذیرایی جلوی تی ویبا ی دستم سوزی رو برا تو میگرفتمو کل عکسا و فیلمای ی ماهگیتو دیدموسطاش تو هم خیره نگاه میکردی به فیلم و قیافت خیلی دیدنی بودبعد اونم بدو بدو باید ناهار برا خودم دستو پا کنمو بدو بیام پیشت بشینم بخورمچون دوس آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

سه ماهو ده روزگیامروز جمعسروو و تخت دراز کشیدمبابا تو برد گذاشت توو گهواره ات که الان توو پذیراییهصدات میاد که داری با ناله میگی منو از گهواره برداریداما این نابه ناله خوابهخواب چک ست ک ک. چک کشکک قکمیدونم چرا نمیخوابیچند ساعتی هست که روو و دستام چرخوندمتدراز کشیدم شیر دادمنشستم شیر دادمپوشکتو عوض کردمکلی قبلشم باهات بازی کردماما نخوابیدی گلمدیگه چون با شیر خوردن باید آروغ بزنی و دوباره من باید بلندت کنم آروغ تو بگیرم و دوباره بیدار میشی آخر شبا گاهی که اینجور ناراحتی میکنی و راح آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

عشق مامانامروز 20 مهر ماههی هفته مونده ب آش نذری که امسال سومین بار میخوایم انجامش بدیمپارسال سر دیگ همه برا منو بابا دعا کردن که امسال ی تی نی بغلمون باشهو حالا تو بغلمونیچند روزی وقت هست تا وسایل های اش رو آماده کنم و کم کم خونه رو مرتب کنم برا اومدن مهموناامروز خیلی احساس خستگی داشتمهمه چی مثل هر روز بود اما من خیلی خسته بودمخاله فاطمه مهمون داشت ب منم گفت بیام دایی محمد خیلی وقت بود تورو ندیده بود و چند وقتی بود که میخواست ببریمت پیششونبرا همین آمادت کردم و با بابا فرستادم رفتی ا آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

سلام عشق مامانامروز روز شهادت امام حسن عسگری هستمن اومدم خونه مامان جون و الان حدود ساعت 8 شبهتو روی پام خوابیدیو مامان جون رو مبل کنارمون نشستهخاله زینبم داره ماکارونی خوشمزه میپزه، بابا خونس و داره از نبود ما استفاده میکنه و چند تا ویدئو آموزشی فارکس صب میکنه. چند وقتیه که دوره آموزشی شروع کرده و خداروشکر کارشو دوست داره و تووو فارکس هم موفقه خداروشکر و همه اینارو از برکت وجود تو میدونیمهفته پیش سومین سال آش نذریمون بود که تو همراهمون شدیی هفته ای میشه که وقتی رو زمین میذارم دراز بکشی آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

امروز 4 آذر 99 ساعت یک شب هست تو تقریبا از نه و تیم خوابیدیبابا پشت میز کارش داره برنامه فارکس مینویسه و منم بعد بافتن پاپوش اومدم روو تخت ولو افتادمتقریبا 4 روز مونده ب پایان 5 ماهگیتو من در فکر شروع کردن غذای کمکی و جدا کردن اتاق خوابت هستمیسری بازی پیدا میکنم که بعد 6 ماهگی باهم بازی کنیم و دنبال یسری فایلهای روانشناسی کودک که خاله فاطمه آقای سلطانی رو معرفی کرد و از امروز شروع گوش دادن کردمدیشب خونه باباجون رفتیمبخاطر کرونا رفت و آمد بعد ساعت 9 شب تا 4 صب ممنوع هست بخاطر همین غروب ر آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

عشق قشنگمالان روو و تخت باهم دراز کشیدیمساعت 12 شبه تقریبا و تو خوابت بردهبابا پشت کامپیوتر مشغول کار اکسپرتی هست که جدیدا دنبال فروشهای و اگه خدا بخواد از امروز داره مشتری جذب میکنهو منم همینجور که کنارت دراز کشیدم ب این فکر میکنم که عکسای 5 ماهگی تورو کجا و چطوری و با کدوم لباس بگیرمنازنازیه منپنج ماهگیت برا من تداعی خنده های بلندته وقتی گردنتو با لبام قلقلک میدمآب دهنی که همیشه روونه و من هر نیم ساعت باید پیشبند تو عوض کنم چون در عرض تیم ساعت خیییییس خالی میشهزور زدنهای اول صبحت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

بلند خندیدن: 19 مهر 99، 3 ماهو 11 روزگیدمر شدن با موندن دست زیر شکم: 19 مهر 99، 3 ماهو یازده روزگیغلتیدن کامل و درآوردن راحت دست زیر شکم :30 مهر 99، 3 ماهو 22 روزگی برگشتن ب حالت پشت خیلی اتفاقی: 22 آذر 99، 5 ماهو 14 روزگیغلتیدن چند بار پشت هم برا رسیدن ب شی دلخواه: اوایل دی پایان 6 ماهگی اوایل 7 ماهگیمکیدن انگشت شست پا: 26 آبان 99، 4 ماهو 18 روزگینشستن تووو روروئک: 1 آذر 99، 4 ماهو 23 روزگی(بخاطر ضررش جز چندبار برا تایم خوردن ناهار استفاده نکردم دیگه قط کردم تا بعد نشستن کامل) شروع حرکت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

وای خدای منباورم نمیشه که فقط 3 روز تا 6 ماهو نیمگیت فاصله داریمکی شش ماهه شدی عشق مامانو چه زود نصف 7 ماهگیت تموم شد این زود گذشتن شاید اولین دلیلش خوب شدن حال روز تو باشهاینکه ماشاءالله دیگه بزرگ شدی راحت پی پی میکنیبیشتر با خودت سرگرم میشیگریه هات کمتر شده و بیشتر آگاهی نسبت ب اوضاع اطرافتشبا راحتتر میخوابی چون تووو روز کلی تلاش کردی اشیا رو دنبال کردیکلی غلت زدیو خسته تر شدیجون مامان شش ماهگیت که اوج شیرینی هر نوزادیه گذشت و من دلم بابتش گرفتهدلم میخواست تمام لحظه هاش رو میبوسی آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

فدات بشم من که انقده قند نبات شدی اخهجونم شدیشیطون شدی چهار روز مونده تا 7 ماهگیت و هر روز ی آتیش ب تمام معنا میشیامروز 8 شب خوابیدیو من مطمنم 7 صب با رفتن بابا قراره از خواب بیدار بشیو یا بچرخی روو و تخت دور منیا آواز بخونی تا من بیدار بشممنم چند باری با شیر دادن بهد خوابت کنمو نذارم بیدارم کنی اما بلاخره آنقدر موهامو میکشیو با لبام بازی میکنی که خوابو از سرم میپرونیچند باری که خواستم محل ندم و خوابمو ادامه بدمبعد دو ساعت دیگه خسته شدی غر غر کردنت زیاد شد و من مجبور شدم برت دارم تو آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

خبری نیستی صبح معمولی که از ساعت 9 بیدار شدی اول خندهبازی با دستا اما کم کم غر زدن بخاطر پی پیاتاق بازی و تلاش برا خوابیدنماما نذاشتیو غذا و دادمو پی پی کردیوپوشک عوض کردمودارو خوردیوآب خوردیوبی نیتو تمیز کردمو گریه کردی کمیوآخر تا شیر دادم غش کردیشاید ی دقیقه بعدشهمه این از 9 صب تا 12 و نیم ظهر اتفاق افتادمنم که دیگه خوابم پریده کنارت دراز کشیدمو دارم ی متن ثبت میکنمهفته ای که گذشت هفته همراه با مریضی و تب بود براتتب بخاطر ی ویروس عجیب که اسم خاصی داشت برا همین یادم رفتی چیزی آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

صفحه بندی